مترسانید من را
از صدای ضربه های جارچی بر طبل ماتم
از نفیر مرگ
من از مردن نمی ترسم
من از ترسیدنِ از مرگ می ترسم
من از افتادن یک شاخه گل یک برگ می ترسم
و از مردن
و آنهم در ره مام وطن
این خاک پاکیزه
بهین میهن نمی ترسم
من از نسل دلیران و شهیدانم
که من سرباز ایرانم
نه از بمب و نه از موشک
نه از رگبار تیر و ترکش و آتش
من از فریاد دخترهای خرمشهر
از بانگ نزار کودکان قصر شیرین و شلمچه
از فغان و ناله های مردمی در زیر بمباران
من از اشکی که از جور و ستم
بر گونه ای افتاد می ترسم
من از هر ناله و فریاد می ترسم
به پا می ایستم تا آخرین لحظه
منم سرباز پیروز و دلیر خاک ایران
زاده ی ایمان
و گر جانم رود در جنگ با اهریمنان
خونم بریزد بر زمین
آندم بروید لاله ای از آن
من از نسل و تبار کاوه ها هستم
حسینم
گرچه طفلی خورد
حسینی
گرچه بی یاور
حسینی گرچه با لبهای تشنه در میان لشکر ضحاک
حسینی پاک می بازم
من آری پاک بازم
همچو آرش جان خود در چله
دست از جان کشیده
تیر سوی ساقه ی گردو رها سازم
و تورانی و سلمی را
کجا تاب و توان ماندن و جنگیدنِ با من
من از دشمن نمی ترسم
نمی ترسم زدشمن
بلکه از این زندگی در زیر بار ظلم می ترسم
بلی ، شاید زماندن
در دیار ظلم می ترسم
ولی از ایستادن
پنجه در آویختن در پنجه ی دشمن نمی ترسم
مترسانید من را
از صدای ضربه های جارچی بر طبل ماتم
از نفیر مرگ
من از مردن
و آنهم در ره آزادی میهن نمی ترسم .