نه من
نه آن من همیشه هستم
کمر به پرواز واژه بستم
اگرچه در دل سیاه شبها
شکسته ام
باز
من از همان گل همیشه زیبا
ترانه ای از تویی که زیبا
سرودم امشب
نبودم امشب
چه ساکت و
تو !
سرود بارانی و ترانه
بهانه ی شادی ام بهانه
چه خسته و دل شکسته اما
سرودم از ما
که دستهامان
امید فصل امید دارد
طلوع خورشید روشنی را
نوید دارد
هنوز هر شب
ستاره ها روشنند و زیبا
چه خسته حتی
اگرچه سرد است و و سوز سرما
توان ما برده است اما
هنوز هم من
توان گفتن ترانه دارم
برای شادی
برای بودن
هنوز هم من بهانه دارم .
اگرچه بیرون خانه
سیل مصیبت و ماتمی روان است
به جای آواز بلبل اما
فغان جغدان نوحه خوان است
ولی هنوز از اجاق خانه
نسیم شیرین عشق جاری ست
اگرچه بیرون خانه
گرگ و شغال دایم
حراس و وحشت می آفرینند
اگرچه سگهای هار آنجا
برای قلب تو در کمینند
ولی در اینجا
درون خانه هوا بهاریست
نسیم شیرین عشق جاری ست .
اگر چه سقف سیاه شب بر
ترانه هایم قدم گذارد
اگر چه اواوی جغد شومی
خبر ز دردی دوباره دارد
من از بهاری ترانه دارم
برای شادی بهانه دارم
کمر به پرواز واژه بستم
طلسم دیو سیاه شب را
به خاطر چون تویی شکستم
تویی که مطلع غزل نباشی
ترانه مرگش فرا رسیده
مرا جز این واژه آفریدن
چه باشدم جز دلی رمیده
که طاقت ماندنم نباشد
در این همه ظلمت و سیاهی
ولی گواهی
که دستهامان
طلوع خورشید روشنی را
نوید دارد
به زیر شلاق ظلم شاید
نباید از صبح و عشق گفتن
ولی گواهی
که دستهامان
امید فصل امید دارد
نه من
نه تو
هر دو شک نداریم
من و تو
باهم
امیدواریم
اگر چه سرداست و سوز و سرما
درون شهر من و تو جاری ست
ولی در اینجا
درون خانه هوا بهاریست