تبليغاتX
وبلاگ شخصی سوشیانت زوتار
پیش کش خودتان

... پیشکش خودتان

 

جهان زیباست آیا

آسمان آبی ست ؟

جهانی که درآن حافظ غزل می گفت

اینجا نیست ؟

 

من از راه درازی آمدم

از راه دشواری

در آنجا سردی شب بود و آژیر خطر

از کودکی و جنگ می آیم

من از وقتی که یادم هست...


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 12:42  توسط سوشیانت زوتار  | 

من هم گریه می کنم

من هم گریه می کنم

 

خاطرم نیست

ولی

سالها پیش از این ...

€

چوب دستی در دست

دست می زد برهم

قصه می خواند برای مردم

 

" آی!

مردمانی که شمایید بگوش !

استکان های کمر باریکِ

چای در دست

و قند

در دهان ،

در بیرون

برف می آید برف

سوز می آید سوز

روز سردی ست

چه روزی ست

امروز !

 


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 0:38  توسط سوشیانت زوتار  |