چرا ترس...!
مترسانید من را از صدای ضربه های جارچی بر طبل ماتم
از نفیر مرگ
من از مردن نمی ترسم
من از ترسیدنِ از مرگ می ترسم
و از مردن
و آنهم در ره آزادی مام وطن
این خاک پاکیزه
بهین میهن نمی ترسم
من از تیر نشسته بر یکی آه سحر گاهی
من از سرمای آه کودکی تنها
که در حال فروش فال حافظ
یا گل و سیگار می لرزد