به سوگ کاوه
به یاد شاد روان حمید مصدق
به نام خداوند جان و خرد
((پس نزدیک به پایان هزاره ی هوشیدر ماه ، دهاک از بند رها شود. بیوراسپ بس آفریدگان را به دیوکامگی تباه کند . در آن هنگام ، سوشیانس ، پسر زرتشت ، به پیدایی رسد . سی شبانه روز خورشید به بالای آسمان بایستد . نخست از جهانیان مرده ی گرشاسب ، پسر سام را برانگیزند ، تا بیوراسپ را به گرز زَنََد و کشد و از آفریدگان باز دارد . . هزاره ی سوشیانس آغاز شود که هزاراه ی او تن – کِردار است و پنجاه و هفت سال بُود.)) (بندهش /ب142/ 225 / برگردان مهرداد بهار )
...وچیزها اندرین نامه بیاید
که سهمگین نماید
و این نیکوست.
چون مغز آن بدانی
تو را درست گردد و دلپذیر آید ...
چون ماران که از دوش دهاک برآمدند
این همه درست آید
به نزدیک دانایان و بخردان
به مینو،
و آن که دشمن دانش بود
این را زشت گرداند
و اندر جهان شگفتی فراوان است .
((پیش گفتار شاهنامه ی ابومنصوری))