فریاد رهایی
در آمد
من از پشت دروازه های خرد شهر
من از پیش پیشينيانم
به سوی شمايان می آيم .
من از پشت افسانه
از بامدادِ
خردورزی
از فر يزدان می آيم .
من از نزد کاوه ی جوانمرد
من از کوره ای روشن و از زمان فريدون
به آورد بر دوش ماران می آيم .
من از گاه آرش
و اسپنديار و تهمتن
و سهراب و گودرز
و تشت پر از خون پاک سياوش
من از خانه ی پهلوانان می آيم .
منم رزمتان را ستاینده
سوشیانت زوتار
که سوی شما از دل و جان می آیم .
من از پيش زرتشت
دريای هامون
به نام سرافرازی و سربلندی ايران می آيم .