از من و تو ست اگر دردی هست
هست در خواب من آشفته
هر شبانگاه خیال پرواز
نه دگر از غم این راه دراز
غم برگشتن از این راهم نیست
غصه از دوری جانکاهم نیست
صبح در پشت در استاده
مرا می نگرد
هوای خانه بهاریست
نه من
نه آن من همیشه هستم
کمر به پرواز واژه بستم
اگرچه در دل سیاه شبها
شکسته ام
باز
من از همان گل همیشه زیبا
ترانه ای از تویی که زیبا
سرودم امشب
نبودم امشب
چه ساکت و
تو !
سرود بارانی و ترانه
بهانه ی شادی ام بهانه
... پیشکش خودتان
جهان زیباست آیا
آسمان آبی ست ؟
جهانی که درآن حافظ غزل می گفت
اینجا نیست ؟
من از راه درازی آمدم
از راه دشواری
در آنجا سردی شب بود و آژیر خطر
از کودکی و جنگ می آیم
من از وقتی که یادم هست...
سرباز میهن
مترسانید من را
از صدای ضربه های جارچی بر طبل ماتم
از نفیر مرگ
من از مردن نمی ترسم
من از ترسیدنِ از مرگ می ترسم
من از افتادن یک شاخه گل یک برگ می ترسم
و از مردن
و آنهم در ره مام وطن
این خاک پاکیزه
بهین میهن نمی ترسم
من از نسل دلیران و شهیدانم
که من سرباز ایرانم
گناه کیست
ما که در بحر تویی عاطل و باطل باشیم
در به در طلب دیدن ساحل باشیم
ما به امید صفایی که بود در ساحل
روی امواج خروشان تو راحل باشیم
بپذیر از دل عشاق وفا داری را
گر به عشاقی تو بنده ی قابل باشیم
فرصت ار نیست که در بزم تو مهمان گردیم
ما به دیدار کمی قانع و مایل باشیم
بگذار ای مه زیبا که در این مهمانی
چون گدایان حرم عاجز و سائل باشیم
(گنه از جانب ما نیست اگر مجنونیم
گردش چشم تو نگذاشت که عاقل باشیم )